وصیت وحشی بافقی هنگام مرگ

      روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

 

مزد غـسـال مراسیــــرشــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جاحـــال خرابش بدهید

 

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــایدواعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

 

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

 

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد

 

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

(وحشی بافقی )

/ 4 نظر / 612 بازدید
مشمولک

به یادت هستم بی هیچ بهانه ای... شاید دوست داشتن همین باشد...[گل][گل]

شیما

سلام شعر بسیار زیبایی بود ممنونم که بهم سر زدی ومنو با وبت آشنا کردی.موفق باشی .منتظر حضور دوبارت هستم.

یلدا...!

چقدر زیبا گفت تا حالا این شعرو نخونده بودم مرســــــــــــــــی[گل]