دوست و دوستی
طراحی و نقاشی و عکاسی و ادبی و .... دوستان برای دیدن طراحی و نقاشیهای خودم از قسمت موضوعات هنر و هنری و طراحی و نقاشی را انتخاب کنند .
نویسنده: رامین رضایی مطلق - جمعه ۱۳٩٢/٦/۱

شاهدی گفت به شمعی که امشب         در و دیوار مزین کردم   

دیشب از شوق نخفتم یک دم                 دوختم جامه و بر تن کردم

دو سه گوهر زگلوبندم ریخت                   بستم و باز به گردن کردم

کس ندانست چه سحرآمیزی                  به پرند از نخ و سوزن کردم

صفحه ی کارگه از سوسن و گل               به خوشی چون صف گلشن کردم

تو بگرد هنر به من نرسی                       زآنکه من بذل سر و تن کردم

شمع خندید که بس  تیره شدم               تا ز تاریکیت ایمن کردم

پی پیوند گهر های تو بس                       گهر اشک به دامن کردم

گریه ها کردم و چون ابر بهار                    خدمت آن گل و سوسن کردم

خوشم از سوختن خویش از آنک               سوختم  بزم تو روشن کردم  

گر چه یک روزن  امید نماند                     جلوه ها بر در و روزن کردم

تا تو آسوده  روی در ره خویش                 خوی با گیتی رهزن کردم

تا فروزنده شود زیب و زرت                       جان ز روی و دل از آهن کردم

خرمن عمر من ار سوخته شد                  حاصل شوق تو خرمن کردم   

کارهایی که شمردی بر من                      تو نکردی همه را من کردم  

   

 

                                                                    (پروین اعتصامی )

نویسنده: رامین رضایی مطلق - پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٦

بلبل آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو تمنایی هست

من به پیوند تو یک رإی شدم
گر تو را نیز چنین رإیی هست

گفت فردا به گلستان بازآی
تا ببینی چه تماشایی هست

گر که منظور تو زیبایی ماست
هر طرف چهره‌ی زیبایی هست

پا به هر جا که نهی برگ گلی‌است
همه‌جا شاهد رعنایی هست

باغبانان همگی بیدارند
چمن و جوی مصفایی هست

قدح از لاله بگیرد نرگس
همه‌جا ساغر و صهبایی هست

نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست
نه ز زاغ و زغن آوایی هست

نه ز گلچین حوادث خبری‌است
نه به گلشن اثر پایی هست

هیچ کس را سر بدخوئی نیست
همه را میل مدارایی هست

هم از امروز سخن باید گفت
که خبر داشت که فردایی هست

( پروین اعتصامی )

عکس پروین

نویسنده: رامین رضایی مطلق - پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٦

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را

گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

( پروین اعتصامی )

رامین رضایی مطلق متولد تبریز 63 در رشته نقاشی و طراحی و گرافیک فعالیت میکنم . کارشناسی مدیریت از دانشگاه تبریز .
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :




Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه