دوست و دوستی
طراحی و نقاشی و عکاسی و ادبی و .... دوستان برای دیدن طراحی و نقاشیهای خودم از قسمت موضوعات هنر و هنری و طراحی و نقاشی را انتخاب کنند .
نویسنده: رامین رضایی مطلق - سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢۸

اگر به دنبال خرید با کمترین هزینه و بهترین قیمت هستید .

اگر وقتتان برای شما ارزش دارد .

اگر به دنبال همه چیز با تنوع زیاد هستید .

اگر دنبال محصول خاصی میگردید . ...............

فروشگاه 5040 تنها یک فروشگاه اینترنتی نیست  آن را از دست ندهید .

         

http://www.5040.ir/ramintabriz                                             

نویسنده: رامین رضایی مطلق - جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٢٧

 

ماه فروماند از جمال محمد   سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست   در نظر قدر با کمال محمد
وعده‌ی دیدار هر کسی به قیامت   لیله‌ی اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی   آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه‌ی گیتی مجال همت او نیست   روز قیامت نگر مجال محمد
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس   بو که قبولش کند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد   تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابند   نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند   پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش   خواب نمی‌گیرد از خیال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی   عشق محمد بس است و آل محمد

 

                                                                            (سعدی)

نویسنده: رامین رضایی مطلق - جمعه ۱۳٩٢/۱٠/٢٠

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به در برند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم  

 

                                                                    (سعدی )

نویسنده: رامین رضایی مطلق - شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٧

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی

همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی

مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید

که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟

به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟

که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی

به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟

که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد

که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی        

                                             

                                                        ( فخر الدین عراقی )

 
نویسنده: رامین رضایی مطلق - یکشنبه ۱۳٩٢/٩/۱٧

بزرگ مردی که به تاریخ پیوست .


نلسون ماندلا

 

نِلسون رولیهلاهلا ماندِلا (زاده‌ ۲۶ تیر ۱۲۹۷ برابر با ۱۸ ژوئیه ۱۹۱۸ - درگذشته در ۱۴ آذر ۱۳۹۲ برابر با ۵ دسامبر ۲۰۱۳) نخستین رئیس جمهور آفریقای جنوبی است که در انتخابات دموکراتیک عمومی برگزیده شد. وی پیش از ریاست جمهوری از فعالان برجستهٔ مخالف آپارتاید در آفریقای جنوبی و رهبر کنگره ملی آفریقا بود. او به خاطر دخالت در فعالیت‌های مقاومت مسلحانه مخفی محاکمه و زندانی شد. مبارزه مسلحانه، برای ماندلا، آخرین راه چاره بود؛ او همواره پایبند به عدم توسل به خشونت بود.[۱] ماندلا در طول ۲۷ سال زندان، که بیشتر آن را در یک سلول در جزیره روبن سپری کرد، مشهورترین چهرهٔ مبارزه علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی شد. گرچه رژیم آپارتاید و ملت‌های طرفدار آن وی و کنگره ملی آفریقا را کمونیست و تروریست می‌دانستند، مبارزه مسلحانه بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه آپارتاید بود. ماندلا پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۹۰، سیاست صلح‌طلبی را در پیش گرفت، و این امر منجر به تسهیل انتقال آفریقای جنوبی به سمت دموکراسی‌ای شد که نماینده تمامی اقشار مردم باشد.

 

ماندلا پس از دریافت جوایزی در طول چهار دهه، یک چهره سرشناس دولتی بود که تا اواخر عمر خود در مورد مسائل مهم عقاید خود را ابراز می‌کرد. او را در آفریقای جنوبی اغلب تحت عنوان مادیبا می‌شناسند، این عنوان افتخاری را بزرگان خاندان ماندلا به وی داده‌اند. این عنوان دیگر مترادف با نام نلسون ماندلاست. بسیاری از مردم آفریقای جنوبی نیز به‌نشانهٔ احترام وی را مخولو (پدربزرگ) صدا می‌زنند.

روحش شاد . راهش گرامی

 

 

 

 

 


نویسنده: رامین رضایی مطلق - چهارشنبه ۱۳٩٢/٩/۱۳

نوشته سر قبر کلنل در مشهد پارک نادر :

(مرا اگر بکشند قطره قطره خونم نام وطن را خواهند خواند و اگر بسوزانند خاکستر من نام وطن را ترسیم خواهند کرد . )

 در تشییع جنازه کلنل محمدتقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ هجری قمری (۱۳۰۰ شمسی) عارف قزوینیشعری برای وی سرود.

این سر که نشان سرپرستی‌ست   امروز رها ز قید هستی‌ست
با دیدهٔ عبرتش ببینید   کاین عاقبت وطن‌پرستی‌ست

 

  روحش شاد .........................

نویسنده: رامین رضایی مطلق - دوشنبه ۱۳٩٢/۸/٢٠

دیگرم شوری به آب و گل رسید

  گاه میدان داری این دل رسید

نوبت پا در رکاب آوردن است

  اسب عشرت را سواری کردن است


ادامه مطلب ...
نویسنده: رامین رضایی مطلق - دوشنبه ۱۳٩٢/۸/٢٠


دور چون بر آل پیغمبر رسید

اولین جام بلا اکبر چشید

اکبر آن آئینه رخسار جد

هیجده ساله جوان سر و قد

در مناى طف ذبیح بى بدا

ذبح اسمعیل را کبش فدا


ادامه مطلب ...
نویسنده: رامین رضایی مطلق - دوشنبه ۱۳٩٢/۸/٢٠

کودکی در عهد مهد استاد عشق
داده پیران کهن را یاد عشق
طفل خرد اما بمعنی بس سترک
کز بلندی خرد بنماید بزرگ
خودکبیر است ارچه بنماید صغیر
در میان شعبة سیاره تیر


ادامه مطلب ...
نویسنده: رامین رضایی مطلق - چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٥

محمد علی جناح قائد اعظم  و موسس کشور پاکستان :

هیچ نمونه ای از شجاعت بهتر از آنکه امام حسین از لحاظ فداکاری و تهور نشان داد  در عالم پیدا نمیشود  . به عقیده من تمام مسلمین  باید از سر مشق  این شهیدی که خود را در سرزمین عراق قربانی کرد پیروی نمایند .

نویسنده: رامین رضایی مطلق - چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٥

مهاتما گاندی رهبر بزرگ هند :

من برای مردم هند چیز تازه ای نیاوردم . فقط نتیجه ای را که از مطالعات و تحقیقاتم در باره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم ارمغان ملت هند کردم . اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم  که حسین ابن علی پیمود........

نویسنده: رامین رضایی مطلق - چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٥

واشینگتن ایرونیگ مورخ شهیر آمریکائی :

برای امام حسین ممکن بود که زندگی خود را با تسلیم شدن به اراده یزید نجات بخشد لیکن مسئو لیت پیشوای نهضت حیات بخش اسلام اجازه نمیداد که او یزید را به عنوان خلافت بشناسد . او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشار به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی امیه آماده ساخت . در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشک و در روی ریگها  تفتیده عربستان روح حسین فناناپذیر بر پاست . ای پهلوان و ای نمونه شجاعت و ای شهسوار من ای حسین .

نویسنده: رامین رضایی مطلق - چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٥

موریس دو کبرا نویسنده فرانسوی :

حسین برای شرف و ناموس مردم و بزرگی مقام و مرتبه اسلام از جان ومال فرزند گذشت و زیر بار استعمار و ماجراجوئی یزید نرفت . پس بیائید ما هم شیوه او را سر مشق قرار داده از زیر دستی یزیدیان نوعی (بیگانگان)خلاصی یابیم  و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم .  زیرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگی با ذلت است . این است تعالیم عالیه اسلام.

نویسنده: رامین رضایی مطلق - چهارشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٥

چارلز دیکنز نویسنده نامدار انگلیسی :

اگر منظور امام حسین جنگ در راه خواسته های دنیایی خود بود نمی فهمم چرا خواهران و زنان واطفالش به همراه او بودند . پس عقل چنین حکم مینماید  که فقط به خاطر اسلام فداکاری خویش را انجام داد .

نویسنده: رامین رضایی مطلق - سه‌شنبه ۱۳٩٢/٧/۳٠

بر صفحه آسمان نوشته  وصف تو  خطوط کهکشانها

نامت به زبان همیشه دارند افواج ملک درآسمانها

 آوای   علی   کند  رساتر  تکرار  و  توالی  زمانها 

هرگوش به پرده مینشانداین بانگ رسای جانفزا را

        

من نیستم آن قدح گساری کز جام می  عصیر  گویم

آن جرعه کشم که بهر مستی هر دم ز خم غدیر گویم

مملوکم و مالکم تو هستی مامورم و از امیر گویم

در بزم ازل چشانده ساقی بر من می ساغر ولا را

 

آنجا که  تجلی احد شد از پنجه احمدی هویدا

آنجا که جمال لا یزالی بنمود  فروغ  عالم  آرا

آنجا که به مسند ولایت شد جایگزین علی اعلا

بشناخته بود باز بشناخت هستی تو امیر لا فتی را

 

ای از برکات نام پاکت تالاب غدیر جام وحدت

از نغمه آسمانی تو در گوش جهان پیام وحدت

از نام تو ورد هر زبان است تا هست جهان کلام وحدت

در باغ ولاست از تو نزهت برگ و گل و سبزه و گیا را

 

دریا به "غدیر " موج میزد از رشح سحاب رحمت حق

اکمال دیانت از ولایت این بود همان مشیت حق

آری به خدایی خداوند از توست، تمام، نعمت حق

هر کس نشناخت مرتضی را نشناخته نعمت خدا را

 

از خرد و کلان و پیر و برنا آن دشت چو عرصه گاه محشر

بر عرشه منبری ز اقتاب جا کرده رسول حی داور

گویی  ز فراز چرخ اخضر تابیده فروغ مهر خاور

تا دیده هر که هست بیند آن طلعت و پرتو و ضیا را

 

گفتار نبی که در حقیقت وحی است به نص لفظ یوحی

انکار کسی کند که باشد در شبهه ز قول ذات یکتا

ایوای! بیان حق شنیدن آنگاه حدیث نفی و حاشا

از نفی علی نمود جمعی انکار بیان کبریا را

 

هر کس صفت کسی بگوید من هر نفسی علی ستایم

جز نام جمیل او نگویم سر جز به حریم او نسایم

او مالک کون و بنده مملوک ،او شاه جهان و من گدایم

"عابد "  نسزد شهی چنان او مأیوس کند چو من گدا را

 

 

                                           ( شعر از : استاد محمد عابد خیابانی تبریزی )

 

 

 

 

نویسنده: رامین رضایی مطلق - جمعه ۱۳٩٢/٦/۸

مرغ باغ ملکوت................

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

                                     که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

 

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

                                    به کجا می روم ؟ آخر ننمایی وطنم

 

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا

                                    یا چه بود است مراد وی از این ساختنم

 

جان که از عالم عِلوی است یقین می دانم

                                    رخت خود باز بر آنم که همان جا فکنم

 

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

                                    دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

                                    به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

 

کیست در گوش که او می شنود آوازم

                                    یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم

 

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد

                                    یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم

 

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

                                    یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

 

می وصلم بچشان تا در زندان ابد

                                    از سر عربده مستانه به هم درشکنم

 

من به خود نامدم این جا که به خود باز روم

                                    آن که آورد مرا باز برد در وطنم

 

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

                                    تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

 

شمس تبریز اگر روی به من بنمایی

                                    والله این قالب مردار به هم در شکنم

 

                                                                  (مولانا)

نویسنده: رامین رضایی مطلق - جمعه ۱۳٩٢/٦/۸

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما

جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما

آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما

پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل

وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

                                                              (  مولانا )

 

نویسنده: رامین رضایی مطلق - جمعه ۱۳٩٢/٦/۸

 جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

 نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را


کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم

 به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را


به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم

که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را


بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی

چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را


چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی 

که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را


سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل

خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را


نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده

به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را

 
به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان 

خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را

 

نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن

که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را

                                                                            (  شهریار  )

نویسنده: رامین رضایی مطلق - جمعه ۱۳٩٢/٦/۸

بنال ای نی که من غم دارم امشب 

نه دلسوز و نه همدم دارم امشب

دلم زخم است از دست غم یار

هم از غم چشم مرهم دارم امشب

همه چیزم زیادی می‌کند، حیف!

که یار از این میان کم دارم امشب

چو عصری آمد از در، گفتم ای دل

همه عیشی فراهم دارم امشب

ندانستم که بوم شام رنگین

به بام روز خرم دارم امشب

به‌رفت و کوره‌ام در سینه افروخت

ببین آه دمادم دارم امشب

به‌دل جشن عروسی وعده کردم

ندانستم که ماتم دارم امشب

در آمد یار و گفتم دم گرفتیم

دمم رفت و همه غم دارم امشب

به‌امیدی که گل تا صبحدم هست

به‌مژگان اشک شبنم دارم امشب

مگر آبستن عیسی است طبعم

که بر دل بار مریم دارم امشب

سر دل کندن از لعل نگارین 

عجب نقشی به خاتم دارم امشب

اگر روئین تنی باشم به همت

غمی همتای رستم دارم امشب

غم دل با که گویم شهریارا

که محرومش ز محرم دارم امشب

 

                                         محمد حسین بهجت( شهریار )

نویسنده: رامین رضایی مطلق - چهارشنبه ۱۳٩٢/٦/٦

                    

                               نقاشی از: رامین رضایی مطلق

                                با موضوع : زیباییهای طبیعت

                                تکنیک : رنگ و روغن  

                                اندازه : 50 *70 

                               

                         نقاشی از رامین رضایی مطلق

مطالب قدیمی تر »
رامین رضایی مطلق متولد تبریز 63 در رشته نقاشی و طراحی و گرافیک فعالیت میکنم . کارشناسی مدیریت از دانشگاه تبریز .
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :




Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه